دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

دینا جونم

عکسای مهد کودکی

دینا جون یه مدتی بود میخواستم ازت تو مهدتون عکس بگیرم تا برات یادگاری بمونه ولی متاسفانه شرایطش جور نبود تا اینکه چند روز پیش که اومدم دنبالت دیدم مهد خلوته و اکثر بچه ها رفتن منم از فرصت استفاده کردم و چندتا عکس البته با اجازه مدیرتون ازت گرفتم.       عکسای بعدی هم که مال چندروز پیشه که خونه آنا ژست میگرفتی و ازم میخواستی تا عکستو بندازم.....       راستی هفته پیش ناهار خونه مامان جون بودیمو تو میخواستی بری حیاط ولی چون هوا خیلی گرم بود نذاشتیم بری گفتیم بذار هوا خنک شه بعد برو توام رفتی از یخچال یه تیکه یخ برداشتی ...
23 مرداد 1393

ماه رمضان هم تمام شد......

سلام دختر قشنگم.ببخشید اینبار خیییلی دیر وبلاگتو آپ میکنم راستش ماه رمضون اصلا حال و حوصله نداشتم .یه روز در میون میبردمت مهد و بعدشم که افطارو معمولا خونه مامان جون و آنا بودیم البته 2 روزم مهمونی دادیم که خدا رو شکر دختر خوبی بودی و کلی باهام همکاری کردی.راستی تو این ماه توام کم غذا شدی و بد حوصله.همش بهونه میگرفتی و گریه میکردی که باز خدا رو شکر الان بهتری . از شیرین زبونیاتم هرچی بگم کم گفتم تو مهد بهتون زبان انگلیسی یاد میدن و تو خونه خیلی خوب کلماتشو بکار میبری و منو بابایی رو ذوق زده میکنی. حالا بریم سراغ عکسا.... این عکس مال روز اول ماه رمضونه که تو و امیرعلی  داشتین خونه مامان جون آتیش میسوزوندین   ...
9 مرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دینا جونم می باشد